درد و دل

درد و دل

  1. ” درد ِ دل کـه می کنــی ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنی و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد تیــز کننــد تیــغ کننــد و بــزننـد بـه روحـت !”
  2. ” یه زمانی آدمها دوست داشتن که اولین عشق یه نفر باشن الان باید دعا کنن که آخریش باشن”
  3. ” کنــارت هستند تا کـــی ! تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند از پیشــت میروند یک روز کدام روز ؟! وقتی کســی جایت آمد دوستت دارند تا چه موقع !؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود ! و این است بازی باهــم بودن !!!”
  4. “از ترس فاسد شدن دلت را حراج نکن خشک کردن هنوز هم جواب میدهد!”
  5. “آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد امـا فـاجعـه ی زنـدگی تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای”
  6. “ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨــــﺪ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻪ ﺷﻮﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺩﺭﺳـﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔــــﯽ، ﺁﻧﻘــــﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐــــــﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻧﻮ ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮد”
  7. “این نیز بگذرد مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی مثل همه ی دوست داشتن هایی که در ته صندوق خاک خورده ی زمان مخفی ماند و هیچ کس نفهمیدشان این نیز بگذرد، مثل زندگی”
  8. ” میخواهم مدتی بخوابم! نمی دانم چند روز؟ شاید روزی بیدارشوم و دنیا به شکل دیگری باشد و قلب آدم ها”
  9. ” زندگی کن به شیوه خودت با قوانین خودت … !!! مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی چه خوب … چه بد موضوع صحبتشان خواهی شد …! پس زندگی کن به شیوه خودت چه خوب … چه بد”
  10. گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ؛ شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند !
  11. ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ، ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ …
  12. کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !
  13. “بالاتر از سیاهی هم “رنگ” هست … مثل رنگ این روزهای من !”
  14. سیلی واقعیت رو درست اون وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی …
  15. ” دل من همانند اتوبوس های شهر شده ! غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …”
  16. دنیا دنیای ریاضی ست وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی …
  17. امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند و من میخواهم بترکانم همه ی بغض هایم را …
  18. لااقل بیا بگو که دیگر به دیدنم نمی آیی شاید اشکی نشست گوشه چشم هایی که به این “در” خشک شده اند !
  19. ببین با من چه کرده اند که تنها درد ، شفای درد من است …
  20. زندگی ساده است ؛ به سادگی نبودن تو و به سادگی شکستن من …
  21. ” هیچ هم برای خودش عالمی دارد … وقتی “همه” هایت هیچ میشوند ؛ آن وقت “هیچ” برایت یک دنیاست …”
  22. ” من بروم ؛ آب از آب تکان نمی خورد ! تو نرو که بی تو دنیا به هم می خورد …”
  23. تیغ روزگار شاهرگ “کلامم” را چنان بریده که سکوتم “بند” نمی آید …
  24. اشک ها قطره نیستند بلکه کلماتى هستند که مى افتند فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسى را که معنى این کلمات را بفهمد …
  25. خواب که می بینم تا چشم کار می کند ھستی تا چشم باز می کنم رفتی و این تکرار می شود ھر شب تا صبح !
  26. “همه یهویی ها خوبن : یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سورپرایز کردن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست داشتن یهویی عاشق شدن اما امان از یهویی رفتن !!!”
  27. افسوس به خاطر تمام لحظه هایی که می توانستی “مرهمم” باشی نه “دردم” …
  28. ” نوشته هایمان را میخوانی میگویی :چه زیبا!!…… درد آدمها زیبایی دارد؟؟؟؟؟….”
  29. ” داغونی اَم از آنجا شروع شُد که فَهمیدَم… اَز میان این همه “”بود”” مَن در آرزوی یکی اَم که “” نَبود “””
  30. “امشب انگار قرصها هم آلزایمر گرفته اند.. یادشان رفته که خواب آورند نه یاد آور!!!”
  31. بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی….دلت بگیره و دلگیر نباشی….شاکی بشی و شکایت نکنی….گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا بشن….خیلی چیزهارو ببینی و ندیده بگیری….خیلی ها دلتو بشکنن وتو فقط سکوت کنی….
  32. “داشتیم با گودزیلامون تلویزیون می دیدیم یهو گل آفتاب گردون نشون داد گفتم فرنیا ببین این تخمه سیاه ها که می خوریم از این گله ها: یهو برگشت گفت خودم میدونم تازه اسمش sun flower!!!!!!!! هیچی دیگه تصمیم گرفتم هر چی سوال انگلیسی دارم ازش بپرسم!!!!!!!”
  33. تنها نشسته ام…. خدای من !….آنقدر خسته ام که تنها تو میدانی !…می دانی ؟!!…..یقین دارم که از عمق تنهاییم آگاهی….
  34. چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی
  35. خدا جونم ازت متشکرم به خاطر همه دوستای جدیدی که بهم دادی همشون خیلی مهربونن من خیلی دوستشون دارم خدا جونم این دوستای خوب ازم نگیر
  36. “سحر با خودم فکر می کردم چه خوبه که تو مثل ما نیستی چه خوبه که تو منو با چوب خودم نمی رونی”
  37. “هر كسي خدا رو يه جوري دوست داره هر كسي يه جوري به خدا ميگه دوستت دارم هر كسي يه جوري”
  38. ” به دنبال خدا نگرد… خدا در بیا بانهای خالی از انسان نیست … خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست … خدا در مسیری است که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ….”
  39. کاش میشد حداقل تو تنهاییامون خدا رو میدیدم
  40. “گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می‌خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی‌کنه . “
  41. کاش می شد از تو دلم غم هامو بیرون بکنم از توی بغض دلم اشک هامو بیرون بکنم
  42. خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا…
  43. آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی
  44. آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت
  45. “گاه می اندیشم… چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران.. و خدایی که زلال تر از باران است.”
  46. “مرایاری ده تا قبل از اینکه درمورد راه رفتن کسی قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بروم”
  47. “نگران چی هستی..؟ گاهی خدا درها و پنجره ها را قفل میکنه.. زیباست اگر فکر کنی بیرون طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه. پس بخند”
  48. “خدایا…! هربار که تو را یاد میکنم گم میشود تکه ای از من… در من. همین روز هاست که تمام شوم”
  49. “خدایا گم شدم کوچه ها و مغازه ها را بلد شدم. رنگهای چراغ قرمز را … حتی جدول ضرب را. و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم اما گاهی میان آدم ها گم میشوم خدایا… آدمها را بلد نیستم.!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × سه =