خاطره

خاطره

  1. دستپخت مامانم خیلی خوبه. بعد غذا بهش میگم دستت درد نکنه دارم میترکم از بس خوردم! میگه الهی همیشه بترکی! آخه این مامانه داریم ما!!!
  2. بچه ک بودم یه روز در خونمون باز بوده و منم میام تو کوچه و تو جوب جییییش میکنم بعد هم هی داد میزدم ک مامان بییییا منو بشور یه همچین بچه ی تمیز و شیرین عقلی بودم خوووو چیه چرا اینجوری نگا میکنی بچه بودم
  3. مامانم زنگ زده هنوز نگفتم الو میگه کدوم گوری پسره خر، خرا که گور ندارن خب، تو همون باید مثل سگ سقط شی پسره گوسفند، که لاشخورا بخورنت…. هیییییی، چی بگم واقعا ذهنم درگیر شده عصن مهربونی و لطافت کلام میباره
  4. عاقا یه گودزیلا داریم ۳سالشه اومده خونمون. رفته شالمو سرش کرده، منم کلی ذوق کردم تا گفتم وااااای… قبل اینکه جملم تموم شه گفت مرررررررگ… من :- ( گودزیلا :-)))) بازم من 😐
  5. همسایمون تازگیا مبل خریدن. بچه ش داشت توو کوچه بازی میکرد. یه دفعه باباش از پنجره سرشو آورد بیرون داد زد :واسه چی داری بازی میکنی؟ بیا خونه بشین روو مبل… من + بچه + بازار مبل یافت آباد داریم میریم افق. کسی نبووود؟؟؟؟؟؟!!!!!!
  6. شما یادتون نمیاد، همیشه یه دانش آموز خود شیرین دم در وایساده بود که اگه دیر می رسیدیم مدرسه پشت در نگهمون میداشت تا وقتی که صفا برن تو کلاس بعد ناظم بیاد اسممونو یادداشت کنه تا از نمره انظباط مون کم کنه!!
  7. یه سوپرگودزیلا داریم پسرخالمه ۳سالشه تواپارتمان زندگی میکنن امروزخالم میخواست بدون حجاب بره توپارکینگ دیدم پسرخالم داره میزه توسرخودش و هی دادمیزنه پرسیدم چی شده؟ خالم گفت میگه چادرتوسرت کن! من تا ۱۰سالگیم فکر میکردم همه باهم خواهربرادریم:) منو میگی؟
  8. خاهرم تعریف میکرد میگفت تو مدرسه سر کلاس زبان و ادبیات فارسی ی روز معلمشون ب بچه های کلاس میگه هر کدوم ی جمله دعایی بگن خلاصه هر کسی ی چیزی میگه نوبت خاهرم ک میرسه زل میزنه تو چشای معلمش و میگه خانوم خدا مرگتون بده!!! بقیه اشو خودتون تصور کنین
  9. سرجلسهی امتحان خواستم یکمی این مراقبارو اسکل کنمD; هی انگشتمو می کرد توی کفشم مراقبه هم مشکوک شد فک کرد دارم تقلبی در میار اومد پیشم گفت :کمکت کنمD: منم گفتم کف پام ناجور می خواره دستم نمی رسه ببن دست تو میرسه هیچی دیگه از سر جلسه پرتم کرد بیرون
  10. یادمه که یبار بچه بودم کلاس سوم. معلمم نیومده بود، پاشدم رفتم در خونشون مشقامو گرفتم! اصن ی وعضی! من بچه بودم بابام چرا منو برد آخه؟!؟!
  11. موبایلمو گذاشته بودم رو وضعیتی ک با صورت خودم فقط قفلش باز شه! گودزیلامون وقتی خواب بودم گرفته جلو صورتم تا باز بشه برداشته بازی کردن!!! خدایاااا ما بچه بودیم پامونو جلو بزرگترا دراز نمیکردیم چه برسه به این شیطونیا!!!
  12. یه بار هم از دست هم عصبانی بودیم! خوابیده بود کنارم روش اونور بود یهو دیدم برام اس ام اس اومد (ساعت ۳ صبح) نوشته بود: ” برگرد منو بغل کن! لطفا! باشه؟ “
  13. گاهی اسم یه خوانندرو میبینی بعد یاد یه آهنگش میفتی بعد یاد یه خاطره میفتی بعد یاد یه شخصی میفتی بعد میمیری به همین سادگی
  14. کاملا واقعی مادربزرگم اومده میگه ننه یه گوشه ی ۲۰۰ تومنی داری؟؟؟؟ من گوشه ی۲۰۰ تومنی مادربزرگم
  15. استاد دوست عموم، سر کلاس، برگشته خیلی جدی میگه: خوب دقت کنید، میلگرد دو نوع داریم: ۱-عاج دار ۲-صاف دار (جان؟؟؟؟ صاف دار؟!!!!!!!)
  16. مکالمه بین خواهرم و شوهرش شوهر :خانوم ماشین ریش تراش قبلیم رو کجا گذاشتی؟ خواهرم :ٱٱٱٱٱٱٱٱٱٱٱ…ولش کن بابا. شوهرش :جدی میگی؟ یعنی اونجاست. همچین خانواده ای با درک بالا داریم ما. بهههههههله
  17. جل الخالق مورد داشتیم به دوستم میگم گوشیت چیه میگه گلکسی شماره دو ···بعد از کلی تعجب میگم حالا گوشیت وا فای داره؟؟؟؟؟؟؟ بعد از یه ربع جواب داده این برنامه رو روش نریختم ·····منo_Oخودش; -) بازم من 😀
  18. بابام تعریف میکرد یبار بابابزرگم میره تو مدرسشون درسشا بپرسه ناظمشون میگه پسرت خیلی شیطون. بابامم بهش برمیخوره میگه من شیطونم نه؟ بعد تا میتونه ناظمشونا کتک میزنه بعله یه همچین بابای شجاعی دارم من به افتخار همه باباها
  19. یادمه کلاس اول دبیرستان امتحان عربی داشتیم. ی سوالش بود گفته بود خوش امدید رو به عربی بنویسید… اقا یکی از بچه ها نوشته بود الخوش امدید… من 😐 عربا 😐 زبان شیرین عربی 😐 ال 😐 اهلا و سهلا:) عصلن یه وعضی
  20. به بابام میگم بابا همه تو کلاس به من میگن تو خیلی خوش اخلاقی برگشته میگه وای وای اونا چین دیگه :’ (
  21. کاملا واقعی بابا آقای ما فلششو داده به گودزیلامون واسش آهنگ بریزه، یهو از یکی آهنگای وبلاگا خوشش اومد، گفت :پسرم همینو دانلود کن. گودزیلامون گفت :اسمشو نمیدونم. باباییم :خب بنویس همین که الان می خوند. اصن یه وضی!
  22. اقا ما یه گودزیلا داریم میگه الاوبلا من ایکس باکس میخوام بخدا بازی دوران بچگیه ما این بود که بالشهای خونمونو برمیداشتیم خونه میساختیم میرفتیم توش والااااااااااااااااااااااااااااااااا اصن یه وضعییییییی میخوام سرمو بکوبونم به دیوار
  23. من ۶سالم بود میرفتم کلاس زبان همیشه هم شلوارک کوتاه پام بود یه بار معلم میخواست اسم لباسارو بگه منن برد جلو همه به شلوارکم اشاره کردو گفت ایت ایز شورت منم دعوا گرفتم این شورت نیس دیدم باورش نمیشهشلوارکمو دادم پایین گفتم این شورته میبینی؟
  24. دیروز تو مراسم یه خانمی گفت هر کار خیری تو این ماه پاداش دو برابر داره یکی گفت روزه هم؟ ینی اینا همونایی اند که تو دبستان معلم می گفت برا این درس هر دفتری برداری ایرادی نداره برا این که دفتر شون رو پز بدن میگفتن از اینا خانوم م م م م؟
  25. خواهر زادم سرما خورده بود. بردیمش دکتر. دکتر بهش گفت نفس عمیق بکش بده بیرون. طفلک خواهر زادم هول شد به جای اینکه نفسشو بده بیرون، از پایین داد بیرون!!!! هیچی دیگه جاتون خالی الان داریم میریم تو افق محو بشیم!!!
  26. فک کنین دارین یه خواب شیرین میبینین یهو تلفن زنگ بزنه حالا خوبه کی باشه؟ یه پسره غریبه ی مزاحم حالا چی میگه؟ ببخشید خواهر میشه یه کم باهات دردودل کنم؟ اخه یکی نیست بگه مگه تو خودت خواهر مادر نداری مزاحم خواب ما میشی؟
  27. من تو بچگی هام در خودکار و ته مدادرنگی هامو میبردم تو باغچه خونمون میکاشتم و هر روز بهشون اب میدادم تا درخت خودکار یا مداد رنگی در بیاد.. خداییش هیچکدومتون اینکار و کردین؟؟!
  28. دخترعمم پنج سالشه، میگه تو مهد کودک یکی از بچه ها ازم خاستگاری کرده!! ولی من که ازش خوشم نیومده! بهش میگم چرا مگه چشه؟ میگه آخه یه بار تو کلاس ی شعرو اشتباه خونده!! ملت سادیسم دارن الکی لگد به بختشون میزنن!!! والاااااااا……
  29. چند شب پیش بابا بزرگم خواست بگه که تو سیاست وارده برگشته میگه اگه آمریکا چوب لای چرخ ما نمی کرد الان ایران جهان چهارم پنجم بود… اصن خیلی وضضضض
  30. رفتیم جنگل نور شب دستشویی هاش چراغ نداشت. منم باخودم چراغ قوه بردم داخل. هیچی دیگه اومدم بیرون دیدم ده نفر پشت درهمون دستشویی وایسادن. منم ریلکس چراغ بدست اومدم بیرون. همه دهناشون ۳متر باز مونده بود ودر تاریکی به افق پیوستن
  31. چند روز پیشا داشتم ظرف میشستم یهو داداشم با یه خیارشور اومد سمت ظرف شویی گفت :صداشو زیاد کن اینو بشورم…!!! منo_۰ داداشم 😐 شیرآب :-×
  32. بچه که بودم از بزرگ شدن می ترسیدم و اولین باری که حس بزرگ شدن بهم دست داد وقتی بود که بخاطر سرما خوردگی رفتم دکتر و دکتر قرص سرماخوردگی بزرگسالان رو بهم داد دیگه مریضیم یادم رفت همش می خواستم بگم بابا من هنوز بچه ام این قرص بزرگاست… عالمی داشتما:)
  33. خواهرم با یه نفر دوست شده بود بعد چن روز قرارشد همو ببینن خواهرم بهش گفت بریم کافی شاپ پسره :کافی شاپ اونجاس که توش کامپیوتر گذاشته یا اون بستنکی که مردم میرن توش یه چیزی میخورن من: o_o خواهرم :^_^ پسره :———– رفت تو افق محوشد
  34. تا حالا دقت کردین تو فیلمها بچه ها و حیوونا خیلی میفهمن! خیییییییییلی فهمیده ان! اما در واقعیت……
  35. گوشیموزدم شارژهنزفریمم توگوشمه خواهرم اومده میگه آخه بیچاره الآن تمام اون برقش میره تومغز نداشته ات!!!!!! من :|||| مرحوم ادیسون :(((((( خدایا توبگوچیکارکنم!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  36. رفتیم چین گارسون دو تا چوب آورده. دوستم میگه :یعنی باید با اینا غذا بخورم؟ گارسونه برگشت گفت :چه نه چه، چینگ چانگ چاچانگ چیونگ چانگ چوشولانگ بیگ دانگ! من 😐 دوستم:
  37. اینقدر عشق عروسک داشتیم که دسته هاون رو برمیداشتیم باهاش عروسک بازی میکردیم. ی بار توی همین اسکل بازی ها بود که زدم کمد تلویزیون رو شیشه هاشو آوردم پایین با همون دسته هاونه… خخخخخخخخ عجب روزگاری داشتیم. اصن یه وضعییی
  38. بادوستم رفتیم کافی نت از اقاهه میپرسه اگه بریم کافی نت میتونن برامون ثبت نام دانشگاه رو انجام بدن؟ اقاهه میگا بله اونم میگه خیلی ممنون مابریم کافی نت! بعدم دست منوگرفته ببره کافی نت! باکیاشدیم ۷۰ میلیون؟؟؟؟
  39. یکی از دوستامون مامانش جراحی تیرویید کرده بعد اون یکی احمق اومده دلداریش بده میگه عزیزم بابای منم تیرویید جراحی کرده خوب شده مال بابای من زیر گلوش بود تیرویید مامان تو کجاش بوده؟! اون احمقم میگه نمیدونم!!! جالبه بدونید ما همه مهندس مکانیکیم!!! خدا رحم کن
  40. یه دختره رو دیدم زل زده بود به صفحه موبایلش و اخماش تو هم بود طوری که من فکر کردم داره به یه کار مهم کشوری رسیدگی میکنه. به هر زحمتی بود یه نگاه به صفحه گوشیش انداختم. فکر میکنین داشت چیکار میکرد؟؟؟؟؟ انگری برد بازی میکرد!!!!!
  41. اعتراف میکنم سال سوم دبیرستان رفتم داخل آبدارخونه، غذای یکی از معلم ها رو خوردم و در رفتم :=) :=) :=) کثافطم خودتی
  42. عاغا منو خواهرم داشتیم بابامو راضی میکردیم که سگ بخره واسمون من :بابا آخه چرا سگ نمیخری؟ بابام :دو تا سگ خونه داریم سومیش رو می خوایم چی کار؟ خواهرم :که اون دو تا سگ تنها نباشن… خواهرم (: بابام D: من |:
  43. می خوام لب تاپ بخرم دارم با بابای گودزیلا مون مشورت می کنم. برگشته میگه خاله حواست باشه usb۳وblue rayداشته باشه!!!! حالا حدس بزنید چند سالشه؟؟ ۵ سال. اخه من به کی بگم؟؟؟؟ حالا یه سوال مهم؟ کسی می دونه blue ray چیه؟؟؟؟
  44. دیروز پنل ماشین ما رو دزدیدن ساعت ۱۲ همون شب رفتم میدون شوش پنل خودمو ۵۰ هزار تومن خریدم اومدم گذاشتیم سر جاش…:| سارقِه ما داریم…؟:|
  45. دیده شده وقتی عروسی تموم شده داماد رفته از خانوادش خداحافظی کنه گریه کرده ریملاش ریخته پای چشمشو سیاه کرده!!!! بجان خودم
  46. صبح داشتم میرفتم یونی امتحان بدم. سرخیابون یه گدا دیدم فاز معنوی گرفت درآوردم یه ۱۰۰تومن بهش دادم گفتم دعا کن هیچی نخوندم، برگشت گفت برو آقا تو وضعت خیلی خرابه کارت با۱۰۰ تومن حل نمیشه!! ملت اعصصصاب ندارنا!!! والللا به خدا!!!
  47. ولم کن تا ولت کنم! جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی
  48. با فک وفامیل رفتیم باغ تو اون هیر و ویری من یه موش کور پیدا کردم. بعد به گودذیلا مون گفتم بیا ببین موش کوره! با عجله اومده میگه :ا پس عینکش کو!! تا خواستم بهش تو ضیح بدم بابا اون تو کارتونه دیدم داره چشای بیچاره رو از حدقه در میاره.
  49. ﺩﯾﺸﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﻭﺱ پسرم ﺭﻓﺖ ﺯﯾﺮ ﺗﺮﯾﻠﯽ ﻫﯿﺠﺪﻩ ﭼﺮﺥ ﺑﺎ ﺩﺍﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪﻡ، ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﻠﺮﺯﯾﺪﻡ، ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﺎﺭﮊ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﺸﺪﻡ، ﻫﯽ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻮﺑﯿﺪﻡ. ﺑﻌﺪ ﯾﻬﻮ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺩﻭﺱ پسر ﻧﺪﺍﺭﻡ!! :)))
  50. شاید باورتون نشه ولی بابام برای امتحان فوق لیسانسش داشت با موبایلش از جزوش عکس می گرفت برای تقلب بهش گفتم “داری تقلبی می نویسی؟ گفت :نه دخترم می خوام اگه یادم رفت سرامتحان یادم بیاره نمی دونم منو چی فرض کرده!!! یا نمی دونه من خودم استاد تقلبم!!!!
  51. دیروز سر کلاس زبان، استاد ازم ی سوال پرسید؛ که باید به انگلیسی جوابشو میدادم ثانیه طول کشید، بچه های کلاس همه منتظر بودن ببینن چی جواب میدم؟ منم با خنده گفتم: loading, please wait :-)…..استادمون اونقدر خندید که در جا فلج شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 2 =